الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
82
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
خبرى است كه ابو اسحاق جبلة بن زفر « 1 » نقل مىكند و مىگويد : خودم طلحه و زبير را ديدم در حالى كه زره پوشيده بودند خرامان براى كشتن عثمان مىرفتند و مردم را بر مىانگيختند و سپس خود با ميل خويش به حضور على ( ع ) آمدند و بدون اكراه و اجبار با او بيعت كردند و سپس كردند آنچه كردند . ابو حذيفهء قرشى هم از حصين بن عبد الرحمن از عمرو بن جاران از احنف بن قيس « 2 » ، حديث مفصلى دربارهء چگونگى سرانجام عثمان نقل مىكند و ضمن آن مىگويد - : به مدينه آمدم و همين كه متوجه فتنه شدم و ديدم مردم عثمان را محاصره كردهاند و در خطر است ، پيش طلحه و زبير رفتم و گفتم : چنين مىبينم كه عثمان كشته خواهد شد . شما دو تن به من چه دستور مىدهيد و با چه كسى بيعت كنم كه شما او را براى من بپسنديد ؟ هر دو گفتند : با على ( ع ) بيعت كن . من از مدينه بيرون آمدم و به مكه رفتم . عايشه آنجا بود ، پيش او رفتم و گفتم : چنين مىپندارم كه عثمان كشته خواهد شد ، نظرت چيست ، با چه كسى بيعت كنم ؟ گفت : با على ( ع ) . من چون حج خود را گزاردم به مدينه بازگشتم و در آن هنگام عثمان كشته شده بود . با على ( ع ) بيعت كردم و به بصره بازگشتم . ناگهان ديدم عايشه و طلحه و زبير آنجا آمدند و شروع به خونخواهى عثمان كردند و به ما فرمان دادند با على بن ابى طالب جنگ كنيم و از اين موضوع سخت تعجب كردم . « 3 » ابو حذيفه همچنين از قول رجال حديث خويش نقل مىكند كه مىگفتهاند ، چون مردم بر ضد عثمان اجتماع كردند ، به او پيام فرستادند كه خود را از خلافت خلع كن . او گفت : جامهاى را كه خداوند بر من پوشانده از تن خويش بيرون - نمىآورم . و سپس نامهاى به معاويه نوشت و از او خواست همراه لشكريان شام به مدينه آيد ، و نامهء ديگرى به عبد الله بن عامر بن كريز نوشت و او را همراه لشكريان بصره به مدينه احضار كرد . پس از آن عثمان به مسجد آمد و به منبر رفت و شروع به ايراد
--> ( 1 ) ظاهرا به نقل زركلى در الاعلام ؛ ج 2 ، ص 102 ، نام پدر اين شخص زحر است نه زفر . م ( 2 ) نامش ضحاك ، متولد سه سال قبل از هجرت و در گذشتهء سال 72 هجرت است و در جنگ صفين همراه على ( ع ) بوده است . براى اطلاع بيشتر رجوع كنيد به ابن سعد ، طبقات ؛ ج 7 ، ص 66 . م ( 3 ) اين موضوع را ابن حجر هيثمى در تطهير الجنان ( كه در حاشيهء الصواعق چاپ شده ) ؛ چاپ 1312 ه ق ، ص 113 ، آورده است و با تفصيل بيشترى در عقد الفريد ، ج 4 ، ص 319 ، آمده است . م